استخر
یه شبم خواب دیدم کنار یه استخری نشستم و برادرم هست با دو تا دختر و آیدین هم بود و حسام و زنش. همه کنار استخر داشتن آفتاب میگرفتن ولی من شیرجه زدم تو آب ولی آب خیلی کثیف بود جوری که توش دیده نمیشد. اینم بگم که خواب شنا تو آب کثیف رو خیلی میبینم. سانس استخر تموم شد و من اومدم بیرون اما بچه ها نیومدن. تنهایی رفتم و تو راه چنتا نوجوون بهم گیر دادن و دعوا شد که حلش کردم و کمی پیششون نشستم و سیگار کشیدم. سیگارهای عجیبی همراهم داشتم. یکیشون شیشه ای بود و وقتی پک میزدی سبز فسفری میشد، یکیش خیلی کلفت بود و داخلش دیده میشد که سیاه بود. خلاصه اومدم بیرون دیدم سر کوچه بچه هایی که با هم رفته بودیم استخر اومدن دارن غذا میخورن و با دیدن من ناراحت شدن. غذا خوردیم و رفتیم خونه که دیدم یهو شراره اومد سمتم. منم شاکی شدم که این اینجا چیکار میکنه که بغلم کرد و بوسم کرد و من فهمیدم که کلن برنامه این بوده که منو سورپرایز کنن اما موفق نشدن.